محدثه حسینآبادی کارشناس ارزیاب و عملکرد موزه ها در یادداشتی نوشت: موزهها با ثبت، حفظ و روایت آثار، رویدادها و تجربههای جوامع در طول تاریخ، به بخشی از حافظه جمعی تبدیل میشوند و اسنادی ملموس و معتبر از زندگی زیسته مردم و تحولات اجتماعی در اختیار نسلهای آینده قرار میدهند. آنچه در موزهها نگهداری میشود، تنها مجموعهای از اشیای تاریخی نیست، بلکه هر اثر میتواند حامل بخشی از یک روایت، یک تجربه و یا خاطرهای جمعی باشد.
ثبت و روایت درست مقاطع حساس تاریخ، میتواند از دل موزهها شکل بگیرد و وظیفه انتقال این اسناد، خاطرات و تجربهها به نسلهای آینده، بر عهده جوامع امروز است. از این منظر، موزهها تنها نگهبان اشیا نیستند، بلکه نگهبان تاریخ، حافظه و هویت جوامعاند و در جایگاه نهادی زنده و ملموس، امکان ارتباط نسل امروز با تجربههای نسلهای گذشته را فراهم میکنند.
در عین حال که موزهها در هنگام وقوع بحران، به دلیل ماهیت مجموعهها، بناها و کارکردهایشان، از جمله مکانهای حساس و آسیبپذیر به شمار میروند و حفاظت از آنها نیازمند برنامهریزی، آمادگی و مراقبت مستمر است، میتوانند در عین آسیبپذیری، خود بخشی از راهحل بحران نیز باشند.
نخستین وظیفه ما در هنگام بحران، حفاظت و مراقبت از موزهها و مجموعههای آنهاست. حفاظت از موزهها و میراث فرهنگی کشور، تنها حفاظت از ساختمانها و اشیای تاریخی نیست؛ بلکه به معنای پاسداری از بخشی از تاریخ، هویت و حافظه جمعی یک سرزمین است. هر اثری که در جریان یک بحران از میان میرود، ممکن است بخشی از یک روایت تاریخی را نیز برای همیشه با خود از میان ببرد.
در گام بعد، باید به ثبت و انتقال خاطرات و روایتهای انسانی در هنگام شرایط بحرانی به موزهها کوشا باشیم. موزه میتواند هر آنچه که بر جامعه گذشته را به خاطر بسپارد و برای نسلهای آینده روایت کند، بخشی از رنجها، تجربهها، تصمیمها و مقاومتهای یک جامعه را در حافظه خود حفظ کند.
تاریخ ایران، تاریخی سرشار از فراز و نشیب، جنگها، بلایای طبیعی، دگرگونیهای اجتماعی و ناملایمات است. اما از این رویدادها چه چیزی برای ما باقی مانده است؟ چه چیزهایی روایتگر زندگی انسانهایی بودهاند که در این مقاطع زیستهاند؟
پاسخ را میتوان در مجموعهای گسترده از میراثفرهنگی ملموس و ناملموس جستوجو کرد؛ از بناها و اشیای تاریخی گرفته تا اسناد، عکسها، روایتهای شفاهی، آیینها، خاطرات و مهارتهایی که نسل به نسل منتقل شدهاند.
در این نگاه، موزه نهادی است که میتواند تجربه یک جامعه پس از بحران را ثبت کند و آن را به بخشی از حافظه تاریخی جامعه تبدیل سازد.
از سوی دیگر، موزهها میتوانند از تجربه انسانهایی که بحران را از نزدیک تجربه کردهاند، برای آموزش نسلهای آینده بهره بگیرند. تصمیمهایی که افراد در شرایط دشوار گرفتهاند، شیوه مواجهه جوامع با بحران، راههای سازگاری و حتی اشتباهاتی که در گذشته رخ دادهاند، همگی میتوانند به منابعی ارزشمند برای یادگیری و افزایش تابآوری جامعه تبدیل شوند.
از این منظر، موزهها میتوانند فراتر از نقش سنتی خود، به فضاهایی برای آموزش، آگاهیبخشی و آمادگی در برابر بحران تبدیل شوند؛ مکانهایی که در آن نسل آینده نهتنها گذشته را میشناسد، بلکه از تجربه آن برای مواجهه آگاهانهتر با آینده استفاده میکند.
حس مکان و زمان، سفر به گذشته و مواجهه ملموس با روایت انسانهایی که بحران را تجربه کردهاند، میتواند تجربهای عمیق و تأثیرگذار برای مخاطب ایجاد کند؛ تجربهای که شاید در آینده، هنگامی که نسلهای بعد با بحرانی مشابه مواجه میشوند، به آنها در تصمیمگیری، درک شرایط و یافتن راههای بهتر برای عبور از بحران کمک کند.
موزهها میتوانند تجربههای گذشته را به دانشی برای آینده تبدیل کنند. شاید یکی از مهمترین نقشهای موزه، همین پیوند میان گذشته و آینده باشد؛ اینکه آنچه یک جامعه تجربه کرده، فراموش نشود و نسلهای بعد بتوانند از آن بیاموزند.
نمونهای از این رویکرد را میتوان در موزه جنگ جهانی دوم گدانسک (Gdansk) در لهستان دید؛ موزهای که روایت جنگ را تنها به نبردها و تجهیزات نظامی محدود نکرده و زندگی مردم عادی و تجربه انسانی آنان را نیز در مرکز روایت خود قرار داده است. در این موزه، در کنار اسناد و تجهیزات نظامی، اشیای شخصی، عکسها، لباس، اسباببازی، جیرههای غذایی و روایتهای شاهدان عینی به نمایش درآمدهاند؛ اشیایی که هر یک میتوانند بخشی از زندگی انسانهایی را روایت کنند که جنگ را از نزدیک تجربه کردهاند. چنین رویکردی نشان میدهد که یک موزه چگونه میتواند از طریق اشیای ساده و خاطرات شخصی، تصویری ملموس از یک دوره تاریخی بسازد و تجربه آن را برای نسلهایی که خود آن دوران را ندیدهاند، قابل درک کند.
انتهای پیام/

نظر شما